مامان و بابای مهربونم میگن من هدیه خدای بزرگم که 17.03.2008 ساعت 1135 شب دوشنبه بهشون داده.مامان مهربونم وبلاگمو یه ماه قبل از تولد دو سالگیم درست کرد تا وقتی بزرگ شدم از خوندنش لذت ببرم.
محل تولد: بیمارستان اُلیول شهر اسلو(مصادف با 1386.12.28سال خوک)
از همه دوستایی که به کلبه کوچیکه ما سر میزنن تشکر میکنم.مامان نازنین و بابا داوود عزیز دوستون دارم.
خونه قبلیمون با همین آدرس تو بلاگفا بود ولی خیلیها که ما رو میشناختن آدرسمون رو پیدا کردن و مجبور شدیم رمزی بنویسیم بازم راحت نبودیم و بلاگفا همیشه یه مشکلی داشت مامانمم ناراحت شد و اسباب کشی کردیم.
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
از هفت و نیم صبح اومدم نت گردی حس آپ کردن نداشتم و الکی میچرخیدم تو سایتهاولی خدا رو شکر حسش اومددوشنبه هفته گذشته هر کاری کردم پستم به روز نشد کلافه شدم از دست بلاگفا شنبه هفته پیش با همسری رفتیم بیرون و دستگاه درست کردن وافلِر رو خریدیم وافلر شیرینیه نروژیه که تو تعطیلات و تولدهاشون درست میکنن و درست کردنش خیلی راحتهعکس شماره1عکس شماره2
یکشنبه هم آموزش فارسی و قرآن داشتیم که یکی از مادرها به فاطمه گفت خوشگله عکسهات خیلی نازه سایتت رو میخونیم من موندم اینا آدرس وبمون رو از کجا آوردن فکرشو بکنید همه روزمره ها و دلتنگیها و... رو میخونن اصلا دلم نمیخواد از زندگیم و اتفاقاتش با خبر بشن به نظر شما چیکار کنمهمونجا چند تا از بچه های کلاس گفتن اِ خاله میشه آدرسش رو به ما هم بدین که مادره گفت الان یادم نمیاد باشه بعدا بهت میدم ما هم که برگ چغندر بودیم نه اجازه ای نه حرفی به نظرتون چطوره یه مدت بر خلاف میلم رمزی بنویسم تا یادشون بره یا بیان ببینن خبری نیست و دیگه نیان اینجوری راحت نیستم آخه زبون به دهن نگه نمیدارن که.....از کاه کوهی میسازن و همه جا جار میزنن روز جمعه رفتیم سوئد برا خرید و مقدار قابل توجهی خرید کردیم اونم فقط خوراکیتو راه برگشت فاطمه خانوم انقد هله هوله خورد که گلاب به روتون...اومدیم خونه و بردمش حموم و لباسها و صندلی ماشینشو تمیز کردم و همسری هم جاتون خالی ماهی درست کرد قبلا یه فریزر کوچیک خریده بودیم که تو زیر زمین گزاشته بودیم دو بار گوشت گذاشتیم توش ولی نمیدونم چرا خاموش شده بود و چشمتون روز بد نبینه از بوی گند زیر زمین کسی جرات نمیکرد بره طرفش و همه رو دور ریختیم دیشب مجبور شدیم دوباره از همون فریزر استفاده کنیم اما آوردیمش بالا و کنار میز ناهار خوریِ آشپزخونه گذاشتیم یه دکور مزخرفی شده اما فعلا چاره ای نیست خدا کنه تا تموم شدن گوشتها کسی نیاد خونمون و دکور آشپزخونه رو نبینه و گرنه آبرومون میره با دکور جدیدمون
هوا بسی ناجوانمردانه سرد است و ما در آستانه فریز شدن پنجشنبه هفته گذشته اولین برف پائیزی اومد جمعه هفته گذشته فاطمه اینا جشن داشتن و همه باید غذا موسیقی و پرچم کشورشون رو میبردن و من دلمه و دسر درست کردم و خدا رو شکر همه خوششون اومده بود